امروز صبح از خودم پرسیدم :
کسی که مرده از کجا میفهمه دیگه زنده نیست ؟
جرات نداشتم بلند شم . جرات نداشتم هیچ کنم . گوشی موبایلم رو نگاه میکردم اما حقیقتن میترسیدم دست ببرم و برش دارم .
گوشی زنگ خورد . بر نداشتم . مسج داد ... بر نداشتم . فقط نگاه میکردم .
از درد گردن فهمیدم زنده ام . درد گلو هم مزید بر علت شد . ماهیچه های پشت پام هم درد میکنه .
آدم با همین درد ها زنده اس . آدم با درد یادش میاد که زنده است . با زجر .
نمیخوام من این زندگی رو . حقیقتن به آرزوی بزرگترینم نزدیکم . حقیقتن در یک قدمی آرزوی بزرگ و دیرینه ام هستم .
گوشی رو برداشتم ... ادامه ی درد ها .
don't tell me there's no hope at all
Together we stand, divided we fall