لغزش آني عقل
نه به تلخي واقعيت ، نه به شيريني رويا ، نه به بي مزگيِ زندگی
Wednesday
درگیرم با زندگی ... زندگی نمیکنم ... حس میکنم دارم از یه چاهی میفتم تو . گیریم تهش به بهشت ختم شه . اضطراب سقوط و شتاب آزارم میده .
آدم دیدی سوار ماشینه ، راننده پا رو میذاره رو گاز و آمپر میچسبونی ، از هیچی دلت نمیریزه جز شتاب . شتاب خونم رو کثیف میکنه . دوست دارم تو آرامش مزه ی خوشی رو بچشم . انگار خوشی بی برکت شده . همش لحظه ای . جمعش میکنی یه مدت یه هویی مثل آروغ میریزی بیرون . وقت مزه کردنش نیس .

سخت تر شده . عذاب انگار دارن میدن منو .
2 Comments:
Anonymous ماهی said...
همش لحظه ای

Blogger متا said...
عمر من همین لحظه ها بود ... عمر بقیه رو زندگی نکردم